
بس بگردید و بگردد روزگاردل به دنیا در نبندد هوشیارای که دستت میرسد کاری بکنپیش از آن کاز تو نیاید هیچ کاراینکه در شهنامهها آوردهاندرستم و رویینهتن اسفندیارتا بدانند این خداوندان ملککز بسی خلق است دنیا یادگاراین همه رفتند و مای شوخ چشمهیچ نگرفتیم از ایشان اعتبارای که وقتی نطفه بودی بیخبروقت دیگر طفل بودی شیرخوارمدتی بالا گرفتی تا بلوغسرو بالایی شدی سیمین عذارهمچنین تا مرد نامآور شدیفارس میدان و صید و کارزارآنچه دیدی بر قرار خود نماندواین چه بینی هم نماند بر قراردیر و زود این شکل و شخص نازنینخاک خ...
ادامه مطلب